... بعد از مدت مدیدی اینجا و اینجا را هم به روز کرديم و از متروکيت نجاتشان داديم تا اطلاع ثانوي!! .... دوستان خواستند قدم رنجه و قلم رنجه کنند ، آماده ي پذيرايي مي باشيم!
عشق سرکار!

یاد بـــاد آنکه دلم عاشـق سرکار نبود
طفلکی از تو و عشق تـــو سر ِکار نبود
شیخ از حال دل من خبری هیچ نداشت
سی دی عاشقی ام بر ســــر بازار نبود!
نقل مشروح خبرهــــــای دل رسوایم
باعث خجلت گوینــــده ی اخبار نبود!
عقل گه گاه به کــــــار دل من می آمد
اینچنین از لگد عشق تـــــو ناکار نبود
چت نمی کردم و از خرج نتم آخر ماه
کیس من در گرو اصغـــــر سمسار نبود!
فرت فرت از لب لعل تو شکر می بارید
رطبی بود ولی موقـــــــع افطار نبود!
نرگس مست تو ای دوست تمارض می کرد
چشم بیمار تـــــو مي ديدم و بیمار نبود!
می نهادم کپه ی مرگ خودم را راحت
بنده را شب همه شب دیده ی بیدار نبود
پیش تو دست و دلم هیـــــچ نمی لرزیدند
چون مرا استرس "لحظه ی دیدار" نبود
رخت اسپورت مرا راحت جان بود و به سر
فکر دامادی و قرض کت و شلوار نبود!
در محــــــــل خير سرم بچّه ي مثبت بودم
تــــــوی جیب بغلــــــم پاکت سیگار نبود
فارغ از شعر و غزل سوت زنان مي گشتم
کار من اینهمه با کاغذ و خودکــــار نبود
شاعرم کردی و احسنت که بی عشق رخت
هنری از من بی عرضــــــه پدیدار نبود!
(طنزي که هم اينک به دستمان رسيد...!)
هديه اي از گناباد
به نام اون خدایی که بـــــــا خنده در دلا رو روی غم می بنده
به نــــــام اون خدایی که همیشه خوب می دونه آخر کار چی میشه
به نام اون خدایی کـــــــــه یاد اون تسکین هر دردیه تو دلامون
خدای هر چی که الان هست و نیس خدای بوالفضولای طنزنویس
بوالفضولایی که همش سعی دارن شادی و لبخند تو دلا بکارن
بوالفضولایی که می خوان آدمـــــا قد یه دنیا دور بشن از غما
تو دلشـــــون شاید هزار غم دارن خیلی چیزا تو زندگی کم دارن
امــــا بازم دلای شــــــــادی دارن زندگیای با نشاطی دارن
تو بوالفضول !! نمی دونم کجایی کجای این دنیای بی وفایی
نمی دونم چند سالته؟ چه شهری با چه کسایی دوستی با کی قهری
اما دلای ما بــــــــــه هم نزدیکه راه میون دلامون باریکه
مثل خودت منم یه طنـــز نویسم عالمی دارم با روان نویسم
یه هدیه هـــــم برات دارم عزیزم محبتامو توی اون می ریزم
برات ایمیلــــــش می کنم ببینی ستاره آسمونو زمینی
امیدوارم هدیه ی من قبول شه یه عضوی از وبلاگ بوالفضول شه
یه گوشه تــــــوی وبلاگت بزاری تا آخر عمر دیگه ور نداری
به وبلاگم سر بزنی زود بــه زود نظر بدی به مطلباش هر چی بود
مایل به همکاری بودی زود بگــو توی سرت هر نظری بود بگو
خدانگهـــــــــــدار تــو باشه طناز یک نظری تو وبلاگ ما بنداز.
این هم هدیه من :

پاسخ بوالفضول:
داش احمد! این دلم شده هلاکت صد آفرین به اون "روان پاکت"!
شهر شمـــــا کاخک(1) استادیه دیــــــــــار پروین گنابــــــادیه (2)
ادیب وارستــــــــه ی کشـــورما محقــــق و مترجــــــم توانــــــا
مشهوره سعی و پشتکار و صبرش الهی که نـــــور ببـــاره به قبرش
از راه اومد طبــــــــع ترانه سازت شعـــر قشنگت و هدیه ی نازت
قندا رو آب – تـــوی دل بنده- کرد! بوالفضولو حسابی شرمنده کرد
خطّ قشنگتــــــــون :خطّ شکسته (نه مثل خطّ ما شکسته -بسته!
هی چپ و راس، پايين و بالا میره! جلـــــوی آفتاب بذاری را میره!!)
شکسته شد بازار نسخ و تعلیق صد آفرین! کارت درستـــــه رفیق!
اسم ما رو که بی کلاسه و زشت دست شما چه جوری خوشگل نوشت؟!
برای این هدیه ی تن تنـــــــــانی تشکر و سپـــــــاس و قدردانی!
خب بپریم تــــــــــــوی وب گناباد! عجب وبی! انگــــــوری باغت آباد!
مطلب توپ داره و عکسای تاپ! شعبده های خفــــــن فتو شاپ!!
الهی "بوالفضــــــول" نبینه داغت میرم، ولی بازم میــــــام سراغت
تنت توپ و سرت سبز و دلت شاد قربون مهربونیــــــات ...زت زیاد!!
..........
(1): کاخ کوچک! و همچنین: از بخشهای گناباد
(2):زنده یاد استاد محمد پروین گنابادی

فرا رسیدن بهار خرم را به دلهای بهاری دوستان - با اندکی تاخیر - تبریک می گویم، امیدوارم سال خوبی در پیش رو داشته باشید و سال نو برایتان آکنده از شادکامی و کامروایی باشد و مقرون به رضای الهی .از تمامی دوستان حقیقی و مجازی و و تلفیقی(!) سپاسگزارم که همیشه به یاد بوالفضول بودند و از دوستانی که سهوا و یا از فرط مشغله گاه گداری فراموش کرده ام بهشان سر بزنم عذر می خواهم. همچنین از دوستانی که لینکمان کردند و یک در دنیا نگرفتند( صد در آخرتشان محفوظ است!)
(همانگونه که مشاهده می فرمایید برا ی بار چندم لینکهای وبلاگ ما ناپدید شده اند.با توجه به نداشتن راه جایگزین -از فرط بی سواتی - و به علت مشکل سایت ورپریده ی بلاگرد ،وقتی مشکل حل شد یا راهکار جدیدی یافتم ، در اسرع وقت جبران مافات خواهم نمود.)
امسال نمی دانم چرا حال و هوای ایجاد پست نوروزی نداشتم اما سرانجام چند بیتی مرتکب شدم تحت تاثیر پیامک نوروزی مولانا ترکی که : سال می گردد که شاید چون تویی پیدا کند!
امیدوارم بخوانید و بپسندید. در ضمن سالروز میلاد فرخنده ی نبی اکرم (ص) و امام جعفر صادق(ع) را حضور همه ی عزیزان تبریک می گویم. قربان مرامتان: بوالفضول الشعرا
گمشدگان سال نو!
سال می گردد که شاید چون منی پیدا کند
شاعـــر طنّــاز و بــا فــــــوت و فنی پیدا کند
می رسد با نام من هرساله این عید سعید
تا سعادت را ز نــــام چـــــون منی پیدا کند!
بلبل طنز است مفتون بهـــــــــار طبع من
تا درون دفتـــــــــــــر من گلشنی پیدا کند!
(باز کردم بهر خود به به عجب نوشابـــــه ای
کاش طبعـــــــم فرصت نوشیدنی پیدا کند!)
دختر ترشیده ی همسایه می خواهد هنوز
خواستگار خوشگل و جنتلمنی پیدا کند
یار «مادر»مرده می خواهد مبادا بعد عقد
در میان خانه ی خود دشمنی پیدا کند!
تا نگردد زخم و زیلی همسرش از لنگه کفش
دوست دارد شوهــــــــر روئین تنی پیدا کند
در اداره یا که دانشگاه اگر کِیسی نیافت
موردش را توی کوی و برزنی پیدا کند
بنده هم در عالم همسایگی در خدمتم
گر بخواهد جفت لات و لُمپنی پیدا کند!!
بسکه این مادرزنم ماه است خواهم از خدا
بهر من امسال هم مادرزنی پیدا کند
مرد آن باشد که مانند طبیعت هر بهار
اول هر سال ، نـــــــــــو پیراهنی پیدا کند!
دست من خواهد ز دامانش بگیرد ای دریغ!
نیستم خوشبین که آنجا دامنی پیدا کند!(۱)
(حرف را آنجا نباید برد ، می ترسم یهو
شعر بنده حالت مستهجنی پیدا کند!)
ریزش مـــو دارد این دلبر ولی خواهد دلم
در کویـــــــــر کلّـــــه ی او خرمنی پیدا کند
از «بادی بیلدینگ» هم خیری ندیدم ای خدا
کاشکی این بنده ات هم گردنی پیدا کند!
نه، نشد، من نیستم ، آیا روا باشد که یار
عاشق بی دست و پا و چلمنی پیدا کند
کار هر "من" نیست خرمن کوفتن، باید که عشق
از برای عاشقی سوپر منی پیدا کند
اینزمان بهر وصـــــــــــــال یــــــار باید ابتدا
عاشق بی خـــــــانه وام مسکنی پیدا کند
شاخه ی گل را که حکماً اِند قرتی بازی است
ول کند ، پس شاخه ی تیرآهنی پیدا کند!
شکر لله اجتماع مـــــــــــــا به امنیت رسید
داش اراذل می رود تـــــــا مامنی پیدا کند!
کی دگر از نغمه های سی دی غیر مجاز
مجلس ما حال بشکن بشکنی پیدا کند؟
جمله ساغرها ز چایی پر شده است و توی شهر
مرد خواهم باده ی مرد افکنی پیدا کند!
ریختم ابیات نا مربــــــــــوط را در کاسه ای
طبع شعرم می رود تـــــــا همزنی پیدا کند!
هر که در اشعار من گردد پی حرف حساب
کاهدان گردی کند تـــــــا سوزنی پیدا کند!!
......................................................................
(۱): به قول زنده یاد عماد خراسانی:
كوتا كردن دامنار تا بيخ رون مشتي عماد!
ديگه مجنون توي خواب دامن ليلا ميگيره!!

(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)
پستهای نوروزی دوستان طناز
مهدی استاد احمد ابوالفضل رنجبر راد
محمّد جاوید محمّد زره ساز (ویژه نامه)
ایمان افتخاری محمد جواد آقا بیگی
کارگاه نمد مالی ...
در دست تکمیل...!
بعد الانتخابات:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت چگونه جزو نمایندگان مجلس شد؟؟! ![]()
با پوزش از دیگر نامزدها- رقبای محترم- به خاطر تاخیر در ورود به عرصه ی انتخابات ،بدین وسیله (و البته برخی وسایل دیگر که بعدا مشاهده خواهند فرمود!)اعلام می دارد که «بوالفضول» نیز رسما وارد رقابت و زد و خورد سالم انتخاباتی شده است با یک نطق منظوم انتخاباتی به شرح ذیل:
رای ما : فقط ما!
قصیده ی انتخابیّه!
کاندیداتـور مطـرح، از کلّ رقیبـــان سر
از نامزد اصلح، یک خـرده هم اصلـح تر!
هم عارف و هم عـامی گشتند مرا حـامی،
معروف بـه خوشنامی، در باختر و خاور!
مـــا را نبـــود وحشت، از رد صلاحیت
قربان توای "هیات"،مدیون تــــو ای "کشور"!
گرچه موتور مخلص، گه گاه کند فس فس
امّید کــــه تــــا مجلس، چرخم نشود پنچر!
بــــا رای فزاینــده در دوره ی آینـــــــده
مـــاییم نماینده ، گـــــــر بخت شــود یاور
من مردمی و نازم، خوش صحبت و طنّازم
به به که چه می تازم،احسنت بر این استر!
دی گفت ترازومان : «کای دلبر مهرو مان!
از غصه ی محرومان، کلی شده ای لاغر!»
من حامی نسوانم ، جــان بر کف ایشانم
من درد تو می دانم ، پس رای بده خواهر!
من سرسبد گل هـا، معشوقه ی بلبل هــا
محبوب تشکّل هـا، یک دلبر سیمین سر(!)
«گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل»
از عشق رخم بالکل، آن قاطی و این پرپر!
این: علم و سواد من، این :هوش زیاد من
اعضای ستــاد مــن، هستند بر این باور!
خطاط و دو تـا شاعــــر، تبلیغ گـر ماهر
یاردانقلی و باقــــــر ،قربانعلی و اصغر!
از سعی اکیپ من خوشگل شده تیپ من،
بنگر به تریپ من، این عکس شده محشـر!
با این رخ چون ماهم،در عکس چه دلخواهم
هم میهن همراهم ، کن نـــــام مرا از بر!
ناز قلمت ای یار! بر برگه ی رای این بار
تو اسم مرا بنگــــار، پس لطف مــرا بنگر!
گر سوی ستاد آیی شـام است و پذیرایی
هنگام دســـر چایی، بــا بیسکویت مـــادر!
از مکـــر رقیبانم ، هــر چند پریشــــانم
من رستم دستـــانم ، خالـــی نکنم سنگـــــر!
مزدور فرنگ آنها، بـــا بنده به جنگ آنها
بس دنگ و دبنگ آنها، بی شخصیت و عنتر!
گه دنگ و دبنگ آید،گه منگ و ملنگ آید
چون قافیه تنگ آید ، شاعـــر به... الی آخر!
یک نطق انتخاباتی دیگر از مشار الیه! کلیک
شب شده فوتبالیاش خواب ندارن کاری بـــــا آفتاب و مهتاب ندارن
واسه انتظار دیگـــــــه تاب ندارن میگن این برنامه ها صاب ندارن؟
"عادل" امشب واسه چی دیر اومده؟
بچه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
بحثـــــای داوری غوغــا می کنه "فنایی" فیلمـــو تماشا می کنه
بازیکن خطاشـــو حاشا می کنه اسلوموشن اونــو رسوا می کنه!
-این کجاش تکله ، پسر جان ، لگده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
این از اون یه حرف زشتی شنیده "نصرتی" رو سـاق "بنگــــر"پریده
"کاظمی" گیسای "شیثو "کشیده خطــــا رو "مـــرادی" گیرم ندیده-
کمکش آخ چــــــــــرا پرچم نزده؟!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
وقتی داور یه کم آسون می گیره دفاع از هافبکه نیشگـون می گیره!
جلوی چشمو یهو خون می گیره یهو مصدوم پا میشه جون می گیره
دوربین اون بالا تـــــــو کــــار رصده
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
دوربینش شکـــــارچـی حواشیه گاهی هم مشغــول دونه پاشیه
فکر نکن تــــــو این زمینه ناشیه وقتی که میره ســـــراغ حاشیه
ده تا هم روش میذاره، گاهی صده!!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
توی تمرین "خطیبی" قدری شله "واحـــدی" این روزا قــدری تپله
کار "شیری" روی "طالب لو" فوله نه قبول نیس آقــا ،کی گفته گله؟
همــــــــه دیدن گله مردوده، رده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
ســـــر تیم مـــــا رو پخ پخ بریدن ســـــه تایی رو گلـــــــر ما پریدن
فحشمـــون دادن و مردم شنیدن اینکه شش تــــــا گل ما رو ندیدن-
همش از روی لجــــــــه یا حسده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
این میگه: من تو رو افشا می کنم! اون میگه: مشت تو رو وا می کنم!
اگــــه دعـوا داری دعـــوا می کنم یه گزارش واســـــه فیفا می کنم
مواظب باش تــــوی دستم سنده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
"فيروز" این ور نداره عصب-مصب پريده روي هوا ســـه چار وجب!
"جلالی" افتــاده تـــوی تاب و تب تو لکــه "بیژن ذوالفقــــــار نسب"
بحث "فرهـاد" و "اميـر" و "صمده"
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
"مس کرمان" شده فکّش پياده "سایپـا" هی باخته ولی وا نداده
"صبا باتری" میگـه شارژم زیاده "راه آهـن" ســــرور برج میلاده!!
"اکبر آقــا" کارشو خـــــــــوب بلده
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
روی سکّو یکی معقول می شینه بازی رو محترمــــــــانه می بینه
اون يکي -اونکـــــه اراذل ترينه - پشت هم ترقه هـــاش تو زمینه
اونیکه ســـــــــوراخه انگار خرده!!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
اگه تیمش ببـــازه خـون می کنه ولوله تـــــــــوی خیابون می کنه
دل مردم رو پریشـــــون می کنه خط واحد ها رو داغـــون می کنه
این تماشاگـــــــــــره یا دیو و دده؟!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
چفدَر فوتبــــال مــــا هــای لِوِله تیم ملی تــــــــوی کوچه ها وله
کشتی فدراسیون تــــــــوی گله چش بــــه راه ملــــــــــوان زبله
توی این دریـــــــا عجب جزر و مده
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
*
همه ي برنامـــه ها باد هــــــوا شده فوتبــــال يه مريض بي نوا
رودلش هزارتـــــــــا درد بي دوا ما ميگيم امّـــــــا کو گوش شنوا
"بوالفضول"! گير نده ، اين کارا بده!
بچـه هـــــا! موقــــــع پخش نوده!
آذرماه ۸۶

این دو شعر فوتبالی را هم از آرشیو گذاشتیم اینجا ، (اگرچه خاطرات خوشی را تداعی نخواهند کرد!)
یار کروات! تقدیم به برانکو ایوانکویچ!
ما و جام جهانی پیشگویی تلخی که به حقیقت پیوست!

دل عاشق ما در بین دوستان و جاهای دیگر بازتابهایی داشته است که به برخی تیمنا اشاره می شود:
۱- استقبال مرد رند از دل عاشق ما که به اقتفای ما رفته اند (آمده اند؟) خواندنش خالی از اضرار نیست!
۲- جایی مصرع اینجور چاپ شده است: کنون چه موقع آواز عشق بود.... (سه نقطه!)؟!!
(در راستای قول معروف :ادب مرد به.... سه تا نقطه!!)
و در نشریه دیگر :
مرا به آخر این داغی ام برسان(؟) فدای چشم تو ساقی بریز چایی داغ!
(عجب روزگاری است که وزن هم امنیت اجتماعی ندارد!)
۳- نجوای کاشانی:
هزار مرتبه گفتم دو باره می گویم مخور فریب از آنها که می زنند چراغ
اگر دل تو ازین دست عشق می جوید بدون چون و چرا می کند خدا ارفاغ
فقط بپا که اگر در کت شما کردند ازو نگیری غیر از دو بیت شعر سراغ
.....
اگر بنای شما بر شکست قافیه است بگو که با تو بمانیم چابک و غبراق
به قاف قافیه برپا کنیم و از بالا به شاعران فرو دستمان کنیم ابلاغ
که قاف و غین از آنجا که یک صدا دارند دوگانگی نشود بر مرامشان اطلاق
علی الخصوص که نام آوران پست مدرن کنند قافیه سازی بدین روال و سیاق
......
به بوالفضول پیامی دهید از نجـــوا که ای تو نیز چو نجوا مسوّد الاوراق
خداکند تو هم این قدر مهربان باشی که بشکنی سر یک باجناق پای جناق
![]()
پاسخ بوالفضول الشعرا:
هر آنکه بود چو بنده مسوّدالاوراق
به راه شعر تصادف نمود و شد اوراق!
می قوافی اگر داخل "ایاغ" آریم
به تازیانه ی اکفا زنندمان شلّاق!!
بهل که کور و کچلهای خیل پست مدرن
کنند قافیه را هم به ضرب چوب چلاق!
چماق می کشداز ضعف روی دلبرشعـر
کسی که شاعرمطرح شود به ضرب چماق!
ولی عزیز دلم! قاف و غین را ول کن
نیار هم ز مدرنان برای من مصداق
بدان که قلیه نه با قاف و غین می سازند
که گوشت خواهد و زان بعد شعله های اجاق!
(اگر نداشته ای گوشت ، باش مهمانم
بیا که بر سر سفره به هم مکیم سماق!)
*
خلاصه بهر تو "نجوا" دعای من این است:
سرت سلامت و وفتت خوش و دماغت چاق!
۴- محمد جاوید :
اگر به عشق گلی مبتلا شدی در باغ بپا که یکه کلاغت نشه چهل تا کلاغ
نگار تو که دماغش عقاب می ماند چرا به تیغ پزشکان کند علاج دماغ ؟
زبس که نام تورم شنیده ام هر روز شده دو گوش من زار همچو گوش الاغ
اگر که شعرم من اینگونه بی سر و ته شد ببخش سردی دیماه زمن ربوده دماغ
البته نه اون دماغ عقابی!
۵- یواشکی:
بلبلان همچو کلاغند همه نعره زنان طفلکی گل که در این باغ دوام آورده
۶- زهرا درِّی:
سر ِ قـــــــــــرار نیایم... سَرِ وبت آیم مگر که ذره ای از غصه ها رسم به فراغ !
و کاش جای چنین وزن شعرخود ای دوست به وزن شاد و شعفناک می زدی آن زاغ !
غم تو خجسته بادا که غمی است جاودانی ندهم چنین غمی را بــــه هزار شادمانی
در مشت گرفت آب و بی تــــــــاب نشد شرمنده ی اهــل بیت و اصحاب نشد
در حیرتم از عطــــــــش که مانند فرات از شرم لب تشنــــــــه ی او آب نشد
*
در چشم فرات عکس ماه افتاده است یک شعله به رنگ اشک و آه افتاده است
آن دست بنازم کــه جلوتــــــــــــر از پا در راه وصــــــــال حق به راه افتاده است
*
تـــــــــا بر تن او تیر فزون تر می شد هم گریه ی مشک لاله گون تر می شد
می گفت:سلام بــاد بر خون حسین! وقتی لب تشنه اش ز خون تر می شد
*
تـــــــــا بــــر اسرای خـــــــــاک دادند ندا خونی پی فدیـــــــه رفت و دستی به فدا
این ریخت به خاک و آن شد از شانه جدا این خون خدا و آن دگــــــر دست خدا
*
تــــا ساغر وصل را بــــــه دستش دادند چندی ز در نظــــــــــاره اش استادند
دیدند دو دست او پی سجده ی شکـــر از شانه جــــــــدا شده به خاک افتادند...
سعید سلیمان پور ارومی

دلا بـه عشـــــق گلی مبتلا شدی در بـــــــاغ که بلبــل از غم او نعــــــــره زد به صوت کلاغ!
گلی که بینی او خود مثال دستـــه گلی است مگــــــــــر به تیغ پزشکان کند علاج دَمــــــاغ!
تورم است و گــــــــرانی و مشکــــل مسکن کنون چــــه موقع آواز عشــــــــــق بود ، الاغ؟!
نخورده بود اگر "قیس" کلّه پاچه ی خــــر دگــر ز خرگـــــــــــــــه لیلی نمی گرفت سراغ!
برای آنکـــــــــه نه در راه عشـــــق او برود رویّ قافیــــــــــــه مــــان را نموده ایم چلاق(!)
مرا بــــــــــه امنیت اجتماعی ام برســـــــان فدای چشم تــــــــــــو ســــاقی! بریز چایی داغ!
ســـــــر قرار ِ خیابان نیــــــا نگـــــار عزیز! شکسته دل بشــــوم بهتــــــر از شکسته جناغ!
من آنچه شرط بلاغ است با تـــــو می گویم تـــــو خواه از سخنم شرط گیــــــــر خواه بلاغ!!



گفتم ترانه ای و جهــــانم به کام شد
شعرم انیس و مونس ریم دام دارام شد!
بر پنج خط حامل موزیک خط کشید
بر روی گام ،گام زد و بی لگام شد!
در بیت بیت بنده به پا شد تحولات
عمر کلیشه های قدیمی تمام شد
یک مصرعش: "چشات چه قشنگه جیگر طلا!"
آن دیگری: "شراب لبت رو میخوام!" شد!
هر جا ترانه هایِ مکُش مرگ من رسید
خلقی ز ذوق سکته زد و قتل عام شد!
موسیقی بدون کلامی نیافتم
الا که شعر خوشگلم آن را کلام شد!
شش قطعه را داداش خودم خواند و یک شبه
در کلّ شهر صحبت "دی جی غلام" شد!
(البته قبل نشر کاست -بنده شاهدم-
اجرای آزمایشی اش در حمام شد!)
استاد هم یکی دو ترانه ز بنده خواند
یعنی ز بعد مخ زنی بنده خام شد!
آن دلبری که بود جفاکار، شد مدرن
ظرف سه سوت خوشگل شیطون بلام شد!!
آن مورد قدیمم اگر بود بی وفا
این مورد جدید من اِند مرام شد!
حیف از نبوغ طبع من خُل که بی جهت
در پای عشق دلبر اُمّل حرام شد!
وقت سحر بداهه غزل گفتنم گرفت
تا هفت بیت آن بکنم جور، شام شد!!
جان من سوی تو ای یــار عزیز بهـــــــر قربانی عید آمده است
در شب عیـــد سعیـــــــد قربان عید قربان "سعید" آمده است!!
**
شب چله تو را مهمان شد امشب دلت شاد و لبت خندان شد امشب
مبارک بادت این جشن عروسی که یلدا همسر قربان شد امشب!!
عید سعید قربان پیشاپیش مبارک ![]()
(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)
استقبال از شب یلدا...

چون تیر رها گشتـه ز چلّــــه شده ایم!
مهمان شمـــا در شب چلّـــــه شده ایم!
از برکت ایـــن سفـــــره ی الــوان شما
تا خرخره خورده،چاق و چلّـه شده ایم!

این هم یک sms شب یلدایی:
میان دوستـــان افتاده ای تک! رخت هندونه ،زلفت عین پشمک!
برایت می زنم اینک پیامک :(۱) شب یلدای تو ای گــــــل! مبارک!
.............................
(۱): اول نوشته بودیم : شب چله بزن بهرم پیامک:
که جمال شناسان پادرمیانی کردند و گفتند اندکی شکسته نفسی به جایی بر نمی خورد!!
طبیعی است افرادی که اهل شکسته نفسی نیستند می توانند از ورژن پاورقی این پیامک استفاده بکنند!
مشکل پیوندهای وبلاگ!
همانطور که در یکی از پستهای قبل نیز اشاره کرده ام ، در بخش پیوندهای وبلاگ ،به مشکل برخورده ام به این صورت که لینکهای بسیاری از شاعران و طنازان عزیز روی دستم باد کرده است و بنده نمی توانم با لینک کردن آنها ،بادشان را بخوابانم! .(گلایه ی بحق برخی از دوستان نیز گاه باعث شرمندگی می شود که: چرا بوالفضول ما را لینک نمی کند. چه خبر از حال و روز ما دارند؟ کنار گود نشسته اند و داد می زنند: لینکش کن!)مدتی سایت حامی لینکهای ما بلاگرد به مشکل برخورده بود و هیچ لینکی در وبلاگ ظاهر نمی شد. الساعه لینکها ظاهر شده اند ولی امکان اضافه کردن لینک وجود ندارد و صفحه ی مورد نظر ارور می دهد. فقط می توان لینکها را ویرایش کرد. دوستانی که در جریانند اعلام نظر و راهکار بفرمایند و بوالفضولی را از شرمندگی رهایی بخشند! نهایتا...
من به هر شیوه و به هر ترفند از تو ای دوست نگسلم پیوند!

