تبليغاتX
بوالفضول الشعرا

   

                                       ننه جون!

 

  

 

از تورم چه خبـــــــر؟ آمــــارو رو کن ننه جون!

بیا بـــــا خبرنگــــــــــارا گفتگــو کن  ننه جون!

 

شب میرم مناظره، عصــــــری برو یک تک پا

قیمت برنج رشتو  پرس و جو کن ننه جون!

 

رو نمــــــــودارای بانک مرکــــــــــزی آبی بزن

پستی و بلندیشو یه دست اُتو کن ننه جون!

 

بیا اصلا پیش من بشین و  زوم کن روی بحث

وقتی دیدی کم آوردم های و هو کن ننه جون!

 

 اگــــــــه نامردا زدن خشتک حزبم پاره شد

نخ و سوزن بیار و فوری رفو کن ننه جون!

 

عین این قافیه مـــــــــون عین خیالت نباشه

هرکی گیر داد یه جوری رفع و رُجو(!) کن ننه جون!

 

 کم آوردم من از این بگم-نگم های رقیب

تو بیا باهاش یه کم بگو-مگو کن ننه جون!

 

عصبانی نشی؟  چادرو نبندی به کمر؟

جلو دوربین بده، حفظ آبرو کن ننه جون!

 

وسط مناظــــــــــــره  با دو تا لیچار خفن

مجری برنامـــــــــه رو عین لبو کن  ننه جون!

 

همه آمارا و مدرکــــــــــــــا دروغن به خدا

استناد به حرف عمّه و عمو  کن ننه جون!

 

جاتو  خالی می بینم تـــــــــو گفتگوی خبری

بیا و به طــــــــــــور ویژه گفتگو کن ننه جون!

 

کارشناسا اگــــــــه رو حرف تو حرفی بزنن

چوب جاروتو  تو حلقشون فرو کن ننه جون!

 

 واسه جمع کردن رای بیا بریم شمال شهر

یه سخنرانی برام عین هلو کن ننه جون!

 

چارقد گُل گُلی سرکن، یه کمی وَسمه بکش

نقشه ی پیرهنتو "آی لاو یو" کن ننه جون!

 

اینجوری جونِ ننه یه ذرّه هم حال نمیده

جیغ و داد می کنی از ته گلو کن ننه جون!

 

آبروداری کـــــــــــــــن و  تهمت و افترا بزن

بچلون رقیبمــــــــــو، بی آبرو کن ننه جون!

 

 انتخاباته دیگــــــه ،میگذره، بی صبری نکن

به دروغ و افترا  چن روزی  خو کن ننه جون!

 

 رای مردم روزجمعه  کی رو میزون میکنه؟

واسه من کرور-کرور رای آرزو کن ننه جون!

 

*

قربـــــون شمّ سیاسیت! بوی حلوای کیه؟

کف دستای حنـــا بسته تو بو کن ننه جون!!


(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)

 

شیوه نظر سنجی  سایتهای طرفدار هر یک از کاندیدا ها ،در آستانه ی انتخابات...

 

       

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 ساعت 8:8 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

           اعلام حمایت شخصیتهای کارتونی از کاندیدا ها...!

( روند تبلیغات انتخاباتی  در صورت تقلیل سن رای دهندگان...)

 

عجله ای ندارم.بعد از انتخابات بیدار می شوم!

زیبای خفته ضمن حمایت از کروبی:

به شاهزاده پیامک زدم  اگر بیایی من را ولش؛ اولویت با ایشان است!

 

 

 

 □

 در طرح مسکن مهر ، آن مسافرخانه به من واگذار شود

کوزت ضمن حمایت از احمدی نژاد :

امیدوارم با دستگیری تناردیه و اذناب ایشان توسط گشت ارشاد، آفتابه ای را که با آن از چشمه  آب می آوردم ،وبال گردنشان ببینم! 

 

 

 

 

 

 □

نوار سبز من مگر معلوم نیست؟

شرک (در معیت فیونا) ضمن حمایت از  موسوی:

مشکی سوراخه! رنگ عشق"سبزه"!

 

 

  □

 

این آقا چقدر مهربونه!

بوشوگ ضمن حمایت از کفاشیان(!) :

آخ جون دلال بازی!....لوک را به باشگاه دالتونها می برم!

 

  □

لنگه کفش پرتاب شده به بوش، لنگه کفش گمشده ی من بود.

سیندرلا ضمن شرح سوابق مبارزاتی خویش و  حمایت از موسوی:

قرار است قبل از مهمانی شام  و تا قبل از ساعت موعود، با اسکیت در سطح شهر پوستر پخش کنم!

 

 

 

  □

ههو هو....ههو...ههوووو

آقای ووپی ضمن حمایت از کروبی:

شرمنده ی تنسی و چاملی ،تخته سیاه سه بعدی من دربرابر طرحهای  ایشان کم آورد!

 

 

 

  □

من در دانشگاه، همکلاس و مشاور ایشان بودم!
دکتر ارنست ضمن حمایت از رضایی:

نه تنها من بلکه همه ی واجدین شرایط  جزیره به ایشان رای می دهیم!

 

 

 

  □

من می دونم!

گلوم در جمع  پر شور مردم لی لی پوت ضمن حمایت از موسوی:

دانستن حق مردم است.مشخص است که وضعیت اقتصادی،فرهنگی سیاسی،ورزشی ،سیاحتی، زیارتی ، مهارتی ،حرارتی و .... مملکت که به اینجا کشیده است به آنجا هم می کشد!


(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!) 

با یک روز تاخیر...!

                                  خرس قطبی

                

برادر کوچک عروس خانم با شادی زایدالوصفی پرسید:

یعنی آقا فریبرز شما می دونی خارجی ها چی میگن؟

 

فریبرز با حالتی خجالت زده نیم نگاهی به پریسا کرد و بعد سرش را پایین انداخت و  آرام گفت:

خب بعله..کارمن ترجمه س!

 

لبخند رضایتی بر لبان پدر و مادر فریبرز نشست.

حسن کوچولو سریع کنترل تلویزیون را برداشت و زد شبکه چهار.دست بر قضا فیلم مستندی از خرسهای قطبی -به زبان اصلی - پخش میشد که بر روی برف و یخ مشغول بازیگوشی بودند و یک آقا و خانم روی تصاویر، انگلیسی صحبت می کردند.

-آقا فریبرز !بی زحمت ترجمه می کنین؟

 مادر  عروس گفت: حسن جان امشب که وقت این حرفا نیست

 پدر فریبرز گفت: نه حاج خانم چه اشکالی داره .بچه، دوست داره

فریبرز روی مبل جابه جا شد و سرش را به طرف تلویزیون متمایل کرد و  و آن را کمی کج گرفت

 پدر عروس گفت:حسن جان صداشو کمی بلند کن

حسن صدای تلویزیون را بلند کرد.آقا و خانم همچنان داشتند صحبت می کردند.

 فریبرز شروع کرد   :

آقاهه میگه متابولیسم خرسهای قطبی جوریه که می تونن در قطب شمال ،سرماهای سخت را تحمل بکنن و این کارایی در دیگر انواع خرسها وجود نداره

اندکی مکث کرد و چند جمله ای گوش داد:

خانمه میگه خرسهای قطبی گوشتخوارن و  حس بویایی خیلی قویی دارن و بیشتر اوقاتشون روی یخهای شناور میگذره

 پدر عروس گفت: آفرین ....خیلی عالی

حسن گفت:ای ول! آقا فریبرز ...

 عروس خانم در حالی که لپهایش  گل انداخته بود سرش را به زیر انداخت.

 حسن زد کانال سه.برای لحظه ای همه ساکت شدند.خرسهای قطبی همچنان ورجه وورجه می کردند و یک نفر داشت به زبان سلیس فارسی درباره آنها توضیح می داد.حسن گیج شده بود.

با تعجب دوباره زد کانال چهار آن آقا و خانم همچنان داشتند انگلیسی صحبت می کردند اما از خرسهای قطبی خبری نبود. صداها از دهان آقا و خانمی بیرون می آمد که لباس سفید پزشکی  پوشیده بودند  و با خودکار نقاطی را روی   یک عکس رادیو گرافی به بینندگان نشان می دادند. زیرنویسی هم در حال عبور بود که از بینندگان به خاطر اختلال در صدا و تصویر شبکه، عذر خواهی می کرد...

 

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت 7:0 بعد از ظهر | لینک ثابت |
            

                     مزه ی عشق!

 

عاشق شدن ای وای چه شیرین مزه ای داشت

دیدی که دل مــــــن چــه دل و جُربزه ای داشت

 

بنشست سر میز جمــــــــــــال تـــــو و گارسون

از بعد غذاهـــــــا دسر خوشمــــــــزه ای داشت

 

یک لرزه ی شیرین به دل افتـــــــــــاد که عشقت

انگـــــــــار برایم عســــــــــــل و خربزه ای داشت

 

از هر دو لُپت بوســــــــــه به من دادی و احسنت

این "لُپ لُپ" ات ای دوست عجب جایزه ای داشت

 

آن نرگس بیمــــــــار تــــــــــــــــو را دیدم و دیدم-

چون قافیـــــــــــه ی بنده خفن عارضه ای داشت

 

دادم ز پی لعــــــــل تـــــــــو درخواست کتبـــــــی

صد حیف کـــــــه در پاسخ من لب گزه ای داشت

 

کفــــــــــر  ســـــــــــــر زلفـــــت بدلی بود و در آمد

پیغمبر ایـــــــــــــــام چه خوش  معجزه ای داشت

همچـــــــون دل مـــــــــــا تنگ نشد وقت سرودن

این قافیه چون سبک و سیاق تزه ای (!) داشت...

 

تزه = تازه ی ترکی!

 

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 ساعت 10:3 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

کتاب حُسن در آئینه ادب پارسی بوالفضول!

 

               

 

 

                                          به مناسبت برپایی نمایشگاه  کتاب تهران!

 

 

 

 حدیث سنّ تو از یادهــــــــــا فراموش است

کتاب حسن تو را سال نشر، مخدوش است!

 

 

"کتاب حسن تو را  آب بحــــــــر کافی نیست"

که خطّ چشم و روژ و سایه را  بشویی از آن!

 

 

کتاب حسن تو را شرح می کند انگار

که بلبلان همه جمعند پای منبر گل

 

 

 

مداد دور لب و خطّ چشم ناکافی است

کتاب حسن شما را علاج، صحافی است!

 

 

 

در نمایشگاه دنیا غرفه غرفه گشته ام

هر کتابی رونوشتی از کتاب حسن اوست

 

 

کتاب حسن ِ خودش را مگـــــــر در آینه خواند

که زیــر چشم و لب خویش خط کشید: مهم!!

    

 

 

ناشر خلقت کتاب حسن او را چاپ کرد

این عجب، تیراژ آن محدود و در یک نسخه بود!

 

 

ز بسکه خط به لب و چشم می کشی ای دوست

کتاب حسن تو السّاعه  نسخـــه ای خطّی است!

 


 (طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)

 

                                  سووشون!

                                                 

یکی تشت زرّین نهــاد از برش            جدا کرد از آن سرو سیمین،سرش

 

به اینجا که رسید نفسی تازه کرد و عرقچین را روی سرش جابجا کرد. با چشمی گریان و صدایی لرزان گفت:

 

- ملتفتی باباجان؟

 

گفتم: بعله آقا بزرگ!

 

- ز خان سیاوش برآمد خروش             جهانی ز گرسیوَز آمد به جوش

 

اصغر بی هوا وارد اتاق شد که: پسر عمه...

 

وقتی دید آقابزرگ مشغول است، حرفش را قورت داد و دم  در اتاق منتظر ایستاد.

آقا بزرگ گفت:

سیاوش دل ماست.باید عشق جوون ایرونی باشه این پهلوون مظلوم کارزار و عشق....عشق فرنگیس!

 

جملات آخری را رو کرده بود به اصغر.

-ملتفتی باباجان؟

 

اصغر گفت:

دمت گرم آقابزرگ! سیاوش که آخرشه...عاشقشم به مولا! فرنگیسش هم که غوغاست!

 

آقا بزرگ لبخند رضایتی بر لب آورد و سری تکان داد . با دست لرزانش اشکش را پاک کرد و سرش را انداخت روی شاهنامه‌ی رنگ و رو رفته و  قدیمی اش  و این یعنی باز رفت در عالم خودش.

 

اصغر از این فرصت استفاده کرد و آرام  گفت:

پسر عمه بریم هال، جومونگ داره شروع میشه!


به آرامی پاشدم. آقا بزرگ را با خلوتش تنها گذاشتیم.از اتاق که بیرون رفتیم اصغر گفت:

دم آقابزرگ گرم! خیلی باحاله! خداییش عاشق صدای سیاوشم مخصوصاً ترانه‌ی فرنگیسش!

 

صدای تیتراژ جومونگ با زمزمه‌ی  پسر دایی قاطی شده بود:

 

آخ که دیگه فرنگیس

عشق تو داغونم کرد

به کی بگم که چشمات

تو غصه زندونم کرد...

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 8:30 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

                              فولکلور بعد از ممیزی!

                          

۱)

 دیشب که بارون اومد               یارو(!)  لب بـــــون اومد

رفتم...یهو زمین خورد               از بینی اش خون اومد!!

 ۲)

خواهر(!) نَـــشین به کنارم            ز گرمـــــــا(!)  بی قرارم

جون ننه م(!) طاقت ندارم            حالا بــــــــرو(!) از کنارم

                        خدا رو(!) دوسش می دارم!!

 

در فراق زنده رود!

جمعه به جشنواره طنز شهروندی اصفهان دعوت شده بودم که علیرغم تلاش وافر توفیق یار نشد و محروم از زیارت دوستان عزیز اصفونی شدیم...

بلیتی را شدم مشتاق و خواهــــان              نمودم سعی خود تا شامگاهان

نه طرفی از "هما" بستم نه ماهان"              هزاران گز کنون دور از صفاهان!

 

کامنت خوش جنس !

"این کیست این این کیست این؟"

گاهی "تومور" گـــــــه "کیست" این!!

?You want to kiss me, honey

!!I,m old.You should kiss teen

خواندیم اشعــــــــــــــار تـــــــو را

اِند طربنــــــــــــــــــاکیست این!

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 ساعت 11:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
                        

                                           بیچاره فوتبال!

                       

گلش پرپر، دو کفشش پاره فوتبال              عجب وضعش فلاکت باره فوتبال

 

شبیه رینگ بوکسه بی تعـــــارف                که بعضاً عرصـــه‌ی پیکاره فوتبال

 

هِدش تو صورت و تکلش رو ساقه               پر از کارت و پر از اخطاره فوتبال

 

به یمن ماهواره از ســــــر شب                 الی صبح سحــــــــر بیداره فوتبال

 

سر ظهری کمی می خواد بخوابه               که گیج از صوت نا هنجاره فوتبال

 

از این غوغای تانک و توپ و.. غیره!               نوار چرتهـــــــــــایش پاره فوتبال

 

تو گوشِت پنبه کن مشدی که امروز            پر از فحش و پر از لیچاره فوتبال

 

همش گل می کنن، انگاری شوتن              چــه مسئولان توپی داره فوتبال

 

مدیریت که کشکی شد عزیزم                    بکش آه و بگو : بیچـــــاره فوتبال

                                       **************

                   

         به روی سایتهـــــــا نا غافل آمد

                                    که:" شد افشین قطبی سرمربی"

 

        از این کفاشیان ســـــــر در نیارم

                                      زهی فدراسیون! سبحــــان ربّی!

 

 

       همچنین بخوانید افاضات استاد ابن محمود را...


(طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)

                        "تک حال" ها !

  صائبا! مرد نکونـــــــام نمیرد هرگــــــــــز

                                         فوقش این است که نامش ز تخلّص برود!!

 □

شاد زی با سیاه چشمان شاد...

                                     (منتهــــــــــا بـــــــا مجوّز ارشاد!)

 □

ای دل عشاق ز دست تــــو کوک

                                   ما به تو مشغول و تو با فیس بوک

 

مرا چشمیست خون افشان ز دست آن کمان ابرو

                                         عجب ابروی ممتـــــــدّی، رسیده تا دهان ابرو!
 □

ای مرغ سحــــــــــــر عشق ز پروانه نیاموز

                                                بس..خل بود آنکس که در این راه بسوزد!

 

ای که از کوچه ی معشوقه ی ما می گذری

                                              خود و خـــــوار- مادر تو کوچه ندارید مگر؟؟!

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در شنبه پنجم اردیبهشت 1388 ساعت 8:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |
                          

       دیدم خبــــــر از نگــــــــــــار آورده بهار                یک شمّـــــــــــه ز عطر یار آورده بهار

        گفتم به دلِ مُرده کــــــه: برخیز بُزک!                هم کُمبزه ،هم خیـــــــار آورده بهار!!

       

      گفتند کــــــه فصل سبزه و گــــــل آمد                در دشت و دمن سوسـن و سنبل آمد

     خر در چمن عشق تــــــو آوازی خواند                 از عـــرعـــــر او  چــــه چــــه بلبل آمد!

  

    شد از گل و سبزه شـــــور بر پا در جان                صد شعلــــه زد این بهار شیدا در جان        

    دل نامش را شنید و یک جــــــوری شد                انگار کــــه عاشق شده ام...مادرجان!!

 

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت 10:35 بعد از ظهر | لینک ثابت |

                  

 جـــــان به قربـان انرژی تـو کردم، هسته!

                                              تــــا شوم ذرّه و  دور تـــو بگردم، هسته!

  رونوشتی شده از کیک غنی ســازی تـــو

                                               در فراقت بنگــر ایــــن رخ زردم، هسته!

  دم به دم ورد زبانم شدی و افزون تر

                                              یادت آرامش جانم شده هـر دم، هسته!

  نفت یا گــــاز مرا نیست،دمت گرم، بیــا!

                                           تو مگـر گرم کنی خــــانه‌ی سردم، هسته!

  یعنی ای درد و بلایت به سرم، مرحمتی

                                            مرهمی باش و بخـــور باز به دردم، هسته!

 خواهش من ز تو عمریست که صلح آمیز است

                                            چون عمو ســـــام نه دنبال نبردم، هسته!

  مرد میدانم و پـــــــا پس نکشم از میدان

                                              دست بردارم اگر از تــــو نه مَردم، هسته!

 با تو تا قلّه ی توفیق به ســـر خواهم رفت

                                         جان تــــــو بنده خــــــودم  کوهنوردم، هسته!

  عمر من طی شده در طرح غنی سازی طنز

                                          نرسیده است نطنـــــز تــــو به گردم، هسته!

  چشم بد دور ، ببین بنـــــــده ز طبع اتمی

                                              توی این شعر انرژیک چــــه کردم، هسته!!

 


 سه قطعه لبخند منظوم!:

سکانس بعد...! ابن محمود و یوزارسیف !                             کلیک

کارهای مشترک من و حافظ...!  فیض و حافظ !                   کلیک

من چه خوشبختم...! ونوس(ناهید؟) و خواستگار !                  کلیک

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در شنبه بیست و دوم فروردین 1388 ساعت 11:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |
                              

                                    نوروزتان خجسته باد! 

                    

                                               قصیده گاویه!

                                 

  امروز روز شادی و امسال سال گل

  نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

                                             مولوی

                                                           

امروز روز شــــادی و امسال سـال گاو!

نیکوست حال مـــــا که نکو باد حال گاو!

 

شاید بــه یمن  عید بگیرد در این بهـــــار 

رنگی ز شــــــــوق ، زندگی پر ملال گاو

 

ما ما کند، منم منم نکند گـــــــاه ادعـــا

احسنت بر تواضع و حسن خصــــال گاو!

 

گـــــــه شیر او شود کمک شیر مادران

شیری که خورده است ز مادر،حلال گاو!

 

ویزای هند گیــر و به دهلی برو سپس

آگاه شــو ز عزت و جــــاه و جلال گاو!

 

در جــــــــــاده موقع سفرت احتیاط کن

وقتی به روی تابلــــو بینی جمـال گاو!

 

یک عدّه در فرنگ کـــــــه هستند گاوباز

لذت همــــــی برند ز جنگ و جدال گاو!

 

با مشت و مال گرچه بسی گاو می کشند

هم فیض می برند گه از مشت و مال گاو!

 

 از مردمان گــــــــاو در این مرتع جهـــان

چون چشم خلق تنگ شد اینک مجال گاو!

 

زین خیل خوش علف چه بگویم که جمله را

جوع البقـــــر گرفتـــــه سراسر مثال گاو!

 

دنیـــــــــــا محل زرع ولی مــــا پی چَرا

«من گاو یا شما؟» شده اینک سوال گاو!

 

از مهر گاو دم مزن اینقــــدر و هی مگو:

لرزد دلم چــــو بگذرد از ســــر خیال گاو

 

شد شیر و گوشت باعث این عشق بی ریا(!)

عاشق نگشته ای تو بر آن خط و خال گاو!

*

القصه بوالفضول! دعا کن ز جان و دل

باشد که گـــــاو خلق نزاید  به سال گاو!

 

                      

 


 (طنزی که هم اینک به دستمان رسید...!)

                      تیترهای گاوی سال!

«دستم نمک نداشت!»

گاو نه من شیر پس از اخراج از شرکت شیر پاستوریزه:

می روم مشاور می شوم!

 □

کی منو قشنگم کرده؟!

گاو سفید با لباس دکولته در تبلیغات ماهواره:

من همان گاو پیشانی سفیدم ، پس از استفاده از کرمهای سفید کننده!

 □

مشد حسن و مهرجویی گاوبندی کرده بودند

گاو مشد حسن اعلام کرد:

مشد حسن اصلی منم!

کره جنوبی بعد از فروش آخرین سریال خود به ایران با عنوان«امپراتور گاوها» همزمان تبلیغات آن را با زیرنویس فارسی و بدون سانسور(!) در سایت بلاگفا قرار داد!

این ائتلاف اشتباهی استراتژیک بود

سخنگوی سابق اتئلاف گاوها و گوسفندان سکوت را شکست:

ما یک عده گاو و  گوسفند بودیم که ائتلاف مئتلاف سرمان نمیشد!

از بحران عبور می کنیم!

وزارت کشاورزی درآستانه‌ی فصل برداشت محصول:

گاو نر می خواهیم و مرد کهن!

«بغض راه گلویم را گرفته است.»

گاو نر در همایش مبارزه با گاو آزاری اعلام کرد:

«من هی می گفتم نرم  اما آنها هی...»!

رئیس اتحادیه ی  «صندوق»های بی بضاعت:

ما هم اگر مثل خیلی ها «گاو» بودیم حالا پولمان از پارو بالا می رفت!

 پروژه های ما صرفا اقتصادی است !

سخنگوی گاوها  در واکنش به ادعای الاغها :

شیر ما سیاسی نمی شود!

 

گاویست در آسمان و نامش پروین-در ضمن- یک گاو دگر نهفته در زیر زمین 

آخرین اطلاعات ارسالی ماهواره حکیم امید خیام!:

چشم خردت باز کن از روی یقین ،-بعدش-زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین!

 

«جد من چوپان بود نه گاوچران!»

نواده‌ی  زنده یاد چوپان دروغگو در کنفرانس خبری تکذیب کرد:

گاوچرانهای کاخ سفید  هیچ نسبتی با ایشان نداشته و ندارند!


شاید به روز شدن بعدی بوالفضول، مدتی به طول انجامد،دوستان دل بد مدارند که کامنتها و صد البته مطالبشان را خواهم خواند ان شاءالله! 

                     

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در شنبه یکم فروردین 1388 ساعت 7:1 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

رسیدی و پر از شادی و شوری                    آهای چارشنبه سوری!

شنیدم با جوانان جفت و جوری                    آهای چارشنبه سوری!

 

شده  فرهاد با فرزاد و هوشنگ                    برای شب هماهنگ              

پیامک می زند پوران بــه پوری                     آهای چارشنبه سوری!

 

پس از سالی چتیدن یا پیامک                      خوشا مهسا  و بابک!            

مزه دارد ملاقات حضـــــوری!                       آهای چارشنبه سوری!

 

جوانان با مدلهـــــــای فرنگی                       پی خوش آب و رنگی                     

تماماً نـــــــاز و گوگوری مگوری                     آهای چارشنبه سوری!

 

نمایشگــــاه انواع مدلهــــــــا                       طراوت بخش  دلها

صفــــــا بخش اُناثی و ذکوری                      آهای چارشنبه سوری!

 

بساط «سرخی تــو، زردی من»                    سر هر کوی  وبرزن

تو هم چون مردمــان غرق سروری                آهای چارشنبه سوری!

 

مش اصغر توی چادر دیدنی شد                    پی قاشق زنی شد

که باشد استتار اینجا ضروری!                       آهای چارشنبه سوری!

                                                           

چراغ قرمز و ده حاجی فیروز                        سیه روی و سیه روز             

بگیرند از جماعت پول زوری                          آهای چارشنبه سوری!

 

 یکی از جیغ و داد  اهل کوچه                      کند  دندان قروچه

بگوید: داد از این حد بی شعوری!                  آهای چارشنبه سوری!

 

بر اعصــــــابش زند یکریز تقّه                       هیاهــــــــوی ترقّه

ندارد بیش از این تاب صبــوری                      آهای چارشنبه سوری!

 

به فحش و لعن  بر آباء و  اجداد                    مزاحم را کند یاد       

شب آمرزش اهـــــل قبوری!!                        آهای چارشنبه سوری!

 

مقصــر من نمی گویم تـو هستی                 ولی از  بمب دستی

چه چشمانی که شد محکوم کوری               آهای چارشنبه سوری!

 

نمی دانم بهشتی یا جهنم                         که کارت گشته درهم

از این دیو و دد و غلمان و حوری                     آهای چارشنبه سوری!

 

کنند آزارهــــــا  با نام سرکار                        گروهی مردم آزار

که دورند از ادب صد سال نوری                     آهای چارشنبه سوری!

 

امید است اینکه  با شادی معقول                 همه خوشحال و شنگول                 

کنیم از شیوه‌ی این  عده   دوری                    آهای چارشنبه سوری!

یکی دیگه...کلیک!


(طنزی که هم اینک به دستمان رسید!...)

انتشار طنزسروده های خالو راشد

     طنزینه

"طنزینه=طنز اینه!" مجموعه شعر طنز "راشد انصاری" (خالو راشد معروف! ) -نشر سنبله با همکاری انتشارات جی بل

خواندن آن اکیداً و فجیعاً(!) توصیه می شود!

دلی شفاف چـــــون آیینه داری                 که بــــا مـــــــــــا یاری دیرینه داری

ندیدم خوشتر از شعـــر تو راشد!               بدان طنزی کـــه در "طنزینه"داری!

                                                                                                "بوالفضول"

 ...و حالا از گلستان آن برَم ورقی!:

سراپا عرضی و طولی نداری           کلاس خوب و معقولی نداری

از اینها بگذریم ای مرد برخیز             شب عید آمد و پولی نداری

 

 

برگرد بیا که بی تو من می میرم          عذرم بپذیر اگر چه بی تقصیرم

اما به ننه ت بگو که ان شاءالله           در سال جدید حالشو می گیرم!

نوشته شده توسط بوالفضول الشعرا در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 11:49 بعد از ظهر | لینک ثابت |
 
business articles